تبليغاتX
سلامی از دانمارک

سلامی از دانمارک

دغدعه های من و ديگران در غربت

پوسک و عید پاک دانمارکی مبارک مسیحی ها.

لازم به گفتن است که جشن پوسک دانمارکی یا همان داستان آفرینش دنیا در هفت روز و گرامی داشت تخم مرغ و مرغ و خوردن گوشت گوسفند کباب شده صورت می گیرد. انواع و اقسام دکوراسیون هایی که یک جوری مربوط به مرغ و جوجه هایش می شود و هم چنین درست کردن غذایی در حدود گوشت گوسفند که بندرت خورده می شود. به خاطر گران بودنش یا چربی که دارد.  همچنین داشتن سه روز تعطیلی پوسک که یک جوری با تعطیلات بهاری بچه مدرسه ای های دانمارک گره می خورد.

بعد قصیه عیدپاک و زنده شدن دوباره حضرت مسیح و عروجش به عرش اعلاءست که همه چیز را مقدس و قابل احترام می کند. من که پوسک را دوست دارم و عاشق این دکوری های روی میزی و کنار طاقچه ای و شکلات های تخم مرغی اش هستم. باور نمی کنین یکی دو تا از Kom ud af din skal عکسی از پوسک رو ببینین و به من حق بدین. 

راستی نخست وزیر بزودی سابق دانمارک می خواد رییس نتو یا ناتو بشو. هنوز نمی فهمم اینا چیکار می کنن. همه اش می خوان به فقیرها کمک کنن. راست می گین نذارین مردم فقیر بشن تا مجبور به کمک به اونا بشین. زبان که نمی فهمن. چه باید کرد. بنطرم باید مدتی مردها را خانه دار کرد و زن ها را سیاستمدار. شاید از اینی که هس بی ریخت تر بشه یا برعکس همه چی درست بشه. شما چی فکر می کنین.

اهان تا یادم نرفته. وقتی من بدنیا اومدم دختر سوم خونواده. عمه خدابیامرزم غر زد که اینم دختر شده بعدها مادرم چهار تا پسر بدنیا اورد که یکی اش هم در جنگ از دست رفت.

حالا جالبه که بدونیم دانشگاه بریتانیا در تحقیقات روانشناسی اجتماعی خود به این نتیجه رسیده که همانقدر که خواهرها به زندگی همدیگر ارامش و شادی می بخش. برادرها ناراحتی و دلخوری اشاعه می دهن. خلاصه با برادرها کار نداریم اما اگه برادری هم ندارین غصه نخورین چون غیر از ناراحتی برای ادم فایده ندارن ... نمی خواد قاطی کنی و جوش بزنی... گفتم شاید... همه اش یه تحقیق الکی شده.

با خبرهای داغ تر برمی گردم... 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 3:10  توسط الناز. ح  | 

خبرهای جدید!

این دو ماهی کوچولو در اکواریومی در باغ وحش چینی به مدت یک دقیقه همدیگر رو بوسیده اند. حتم دارند که این دو ماهی زن و شوهر باشند. راستی چقدر جال وقتی ماهی بتوانند همدیگر رو ببوسند؛ ما انسان ها چرا نتوانیم عشق مان را به همدیگر نشان بدهیم. پیشاپیش سال نو پربار؛ عید سرسبز و مبارکی رو براتون ارزو می کنم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 15:30  توسط الناز. ح  | 

بلوتوث

فلسفه نام‌گذاری “بلوتوث”

فوریه 25, 2009

ممکن است برای شما هم این سوال پیش آمده باشد که چرا تکنولوژی ارتباطی بین تلفن های همراه و سایر وسایل ارتباطی را بلوتوث -دندان آبی- نامگذاری کرده اند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 22:41  توسط الناز. ح  | 

دانمارک دیدنی

 امروز از بانک محلی رولند خبر دادند که پیرزن صد و یک ساله دانمارکی در جزیره رولند بعد از مرگش یک میلیون کرونش را برای مرغ مینایش بجا گذاشت. این پول صرف اتحادیه بلبل و قناری ها خواهد شد.

خبر دیگر در باره کشف داروی جدیدی در دانشگاه هلند می باشد که با مصرف ان می شود تمام خاطرات بد و دردآفرین را از ذهن پاک کرد. این دارو برای کسی که استرس مزمن دارد خوب است اما اتحادیه پزشکان در رابطه مساله اخلاقی این دارو فکر می کنند که با از بین رفتن خاطرات گذشته شخصیت و خلق و خوی و هویت ما می تواند تغییر کند. چرا که دیرک ذهنی هویت انسان را خاطرات گذشته اش تشکیل می دهد. پس مساله اخلاق را چه می کنید؟ بسته به شماست که بخواهید ان را مصرف بکنید یا نکنید. کاش یک گونی از ان قرص ها رو به من می دادند تا خودم را در انها خفه کنم. 

عکس های جذابی از دانمارک و پایتختش کپنهاک را در ادامه مطلب ببینیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 2:2  توسط الناز. ح  | 

چه خبر از اخبار تازه؟

نزدیکی کریسمس بود. معلمی به عادت روزانه توی کلاس سرک کشید تا مطمئن شود که همه بچه ها برای هواخوری بیرون رفته اند. سه تا پسر ته کلاس نشسته بودند و داشتند ناهارشان را می خوردند. وقتی تمام شدند؛ بیرون زدند. معلم انها را صدا زد و هشدار داد که باید سینی را به سلف سرویس تحویل بدهند و روی میز را دستمال بکشند و بعد بیرون بروند. دو تا از پسرها گوش به فرمان به کلاس برگشتند. نفر سومی مثل خروس جنگی جلو معلم ایستاد و گفت که این کار را نخواهد کرد. حالا تکلیفش چیست. معلم بار دیگر از او خواست وسایلش را بردارد و میز را تمیز کند وگرنه حق ندارد پایش را از کلاس بیرون بگذارد. هنوز حرفش در دهانش بود که مشتی روی لب هایش خوابانده شد و صدای فریاد فحش و ناسزای شاگرد که نمی توانست ارام باشد. دندان معلم توی مشتش افتاد و خون از آن سرازیر شد. بچه ها مدیر و بقیه را صدا زدند. معلم به اورژانس بیمارستان فرستاده شد و شاگرد خانه شان.

حالا بعد از یک ماه شورای بررسی تصمیم گرفته که معلم را از کار اخراج کند و شاگرد را به مدرسه برگرداند. معلم سوئدی به اتحادیه حمایت از معلمان شکایت کرده. چیزی که او را آزار می دهد؛ ادعای افتخار امیز شاگردش می باشد که معلمش را از کار بیکار کرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 14:15  توسط الناز. ح  | 

بزرگ شدن خوبست...

برای حل مشکلات زندگی مشترک باید زن و شوهر بتوانند با هم گفتگوی ارامی بکنند. قبل از اینکه درگیر بحث های تکراری و خسته کننده همیشگی بشوند و انرژی شان تحلیل برود؛ بهترست که یکی شان میدان مبارزه را ترک کند. وگرنه صحبت به صحنه جنگ تبدیل خواهد شد و کلمات مثل گلوله های فشنگ و رگبار مسلسل ار روی سرشان خواهد ریخت.

این توصیه نویسنده زنی است که در کتاب سوپر وومن خودش موفقیت بزرگی داشته است.

امروز سری بیرون رفتم. برای خرید روزانه. داشتم از کنار بانک رد می شدم. مشتی پول خرد روی زمین ریخته بود. راستش اعصابم از دیروز خورد بود. به هزار و یک دلیل. بی تفاوت از کنار سکه ها گذاشتم. تا دوچرخه ام را پارک کنم و وارد مغازه بشوم. چند پسر بچه را دیدم که بالا و پایین می پریدند و سکه ها را جمع می کردند. از یافته شان خوشحال بودند. پیش خودم گفتم ای کاش سن و شرایطی را داشتم که همان سکه ها بتواند شادم کند. راستی چرا اینطوری شده. از بس بزرگ شده ایم که همه چیز را جدی بگیریم و نتوانیم از شادی جزیی هم لذت ببریم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 15:29  توسط الناز. ح  | 

ظاهر و باطن

 نتیجه تحقیقات دانشگاه هاپکینز امریکایی نشان می دهد ظاهر و اندام افراد در نوع بیماری آنها تأثیر بسزایی دارند.

زن هایی با سینه درشت احتمال ابتلا به دیابت را بیشتر دارند. بعبارتی چربی روی سینه به اندازه چربی روی شکم می تواند برای بدن خطرناک و بیماری زا باشد. پزشکان لاغری طبیعی را بهتر از عمل جراحی می دانند چرا که چاقی بالاتر از سن چهل می تواند سه برابر ابتلا به بیماری جنون پیری. فراموشی الزایمیر را تقویت کند. هر چه لاغرتر. بهتر...

مردهایی که ریزش مو دارند بیشتر از مردهای مودار به سرطان پروستات مبتلا می شوند. بخاطر مسایل هورمونی از دست دادن تستسترون می باشد. و البته بیماری های قلبی نیز با کچلی رابطه مستقیم دارد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 19:13  توسط الناز. ح  | 

قلب پادشاه بدن.

۲۹ توصیه برای اینکه قلب را سالم نگه داریم. 

1/3 یک سوم مرگ و میرها به قلب مربوط می شود

۱۲۰۰۰۰ دانمارکی در سال سکته قلبی می کنند

47.829 مرد در سال ۲۰۰۵ بعلت بیماری قلبی در بیمارستان بستری شده اند

 8.483 از انها در حین درمان جان خودشان را از دست داده اند

1.262 از این تعداد زیر ۶۵ سالگی فوت کرده اند

برای سالم نگه داشتن قلب لازم نیست زیاد هفته صد کیلومتر دو بزنی. روزی نیم ساعت تحرک و ورزش ملایم و تغذیه مناسب کافی است. البته در کنارش چربی سنگین مضر را کنار می گذاری. سیگار نمی کشی. وزن ات را پایین نگه می داری... سخت ترین قسمتش. یک در میان فشار خون و چربی بدن را اندازه گیری می کنی و ده تا بیست سال به عمر عزیزت اضافه می کنی. این توصیه ها از طرف من نیست چون خودم زیاد رعایت نمی کنم. همچین هم ارزو ندارم زیاد عمر کنم. این حرف ها را پروفسور پیتر از قسمت سلامتی و بهداشت دانشگاه کپنهاک می گوید.

پروفسور ادامه می دهد که این روزها دانمارکی ها چشم و گوش شان به غذایی که می خورند باز شده و بیشتر از سابق رعایت می کنند اما فراموش کرده اند که ورزش هم به همان اندازه مهم می باشد. ورزش نیم ساعته روزانه می تواند چربی های مضر. فشارخون. قند خون. هیدرات کربن. هزارتا خرت و پرت دیگر روده و معده را تنظیم بکند. ورزش کردن مهم است و دست کم دوچرخه سواری. دو زدن و نرمش نباید فراموش شود.

خانم اینگرید مسول بخش قلب ورزش برای نوجوان و کودک می گوید؛ واقعا تحرک داشتن و ورزش کردن برای دنیای غرب مساله شده خصوصا که این روزها همه چیز تقریبا آماده سرو می شود و محل کار روزانه آرام و بی تحرک است. توجه بکنیم که فعالیت جسمی و ورزشی به موقع کودکان می تواند از بروز ناراحتی قلبی پیش از وقت و ناغافل پیشگیری کند. 

برای همین به خانواده ها توصیه می شود که هم دو تا نیم ساعت در هفته ورزش بکنند و هم بچه ها را بیست دقیقه ای در روز به فعالیت وادار بکنند تا نبض شان بالا برود و تنظیم بشود. 
نتیجه تحقیقات نشان داد که اگر بچه ها به اندازه کافی تحرک نداشته باشند می توانند به انواع بیماری قلبی و فشار خون و کلسترول بالا. بیماری قند. چاقی و چربی بالا دچار بشوند.

از ۵ میلیون جمعیت دانمارک بیشتر از ۴۵۰ هزار دانمارکی سالیانه به ناراحتی قلبی دچار می شود که یک سوم آنها جان خودشان را از دست می دهند.

میانگین ۹۰ تا ۸۰ درصد نتیجه این تحقیق نشان می دهد که افرادی که مواظب غذا و سلامتی و ورزش کردن هستند حدود ۱۰ ۲۰ سال عمر طولانی تری دارند و در بستر هم نمی افتد.
البته خوب ورزشکارانی هم هستند که این بیماری را در بدن خودشان دارند و فشار خون هر لحظه می تواند به سراغ شان بیاید.

این بالا عکس میوه ها را از روی خود مقاله برداشتم ولی در ترجمه کتاب اشپزی امگا که الان فکر نمی کنم در بازار موجود باشد بطور مفصل در باره نقش غذاهای دریایی و استفاده از روغن زیتون و چربی های ساده سالم و روغن ماهی امگا سه و شش که بدن ما قادر به ساخت آن نیست می توانیم از قلب مان مواظبت بکنیم. آزمایشات مفصلی روی یونانی های ساحلی نشین که غذای سالم دریایی می خوردند این کشف را ثابت کرده است و حتا زیر نظر رژیم غذایی سالم بیماران قلبی توانسته بودند تا حدی بهبودی پیدا بکنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 0:3  توسط الناز. ح  | 

آيا زندگی در غربت مرگ تدریجی نیست؟

 

حكايت غريبي است، خودمان هم نمي‌دانيم به كدام سرزمين تعلق داريم، در وطن دوم به زادگاه مان مي‌باليم، نسبت به سرمايه‌هاي ملي، فرهنگي و تاريخي خود احساس غرور مي‌كنيم، هموطن های مان را به چشم يك آشناي ديرين مي‌بينيم و ....  هنگامي كه در زادگاه اصلي خود هستيم، از همه چيز ايراد مي‌گيريم، از نگاه ما هيچ چيز در جاي خود قرار ندارد، امكاناتي نيست و ...

بحران هويت، قصه ناتمام همه مهاجراني است كه با دليل و يا بي‌دليل، موجه و يا غيرموجه، از وطن خود مهاجرت كرده، وطن دومي را براي زيست پيدا كرده‌اند.  

در ميان افرادي كه مهاجرت مي‌كنند، گروهي هستند كه بعد از مدتي ارزش هاي ديني و مذهبي در آنها كم رنگ مي شود، اما دلبستگي‌هاي ملي آنها افزايش مي‌يابد.

بيشتر آنان، دنبال هويت گم شده خود هستند و در محلي كه به آن مهاجرت كرده‌اند، شرايطي وجود ندارد كه بتوانند هويت اصيل خود را پيدا كنند. مهاجر زماني كه وارد جامعه جديدي مي‌شود، به فرهنگ محيط اطرافش احاطه ندارد، بعد از مدتي هم كه با محيط آشنا شد، مجبور است مطابق انتظارات اجتماعي افرادي كه درآن محيط زندگي مي‌كنند، رفتار كند. در بسياري از موارد، توقعاتي كه در محيط جديد از مهاجر وجود دارد، با ارزش هايي كه او در زادگاهش با آنها رشد كرده بود، در تضاد قرار مي‌گيرد و همين تضاد فرهنگي و اختلاف بر سرآنچه كه او هست و آنچه كه از او توقع دارند، باشد، موجب بروز ناهنجاري‌ها و بحران هاي روحي و رفتاري در فرد مهاجر مي‌شود. همچنين نشناختن محيط جديد و ناآگاهي در مورد روابط اجتماعي حاكم بر آن، سبب بروز ياس و ترس در برخورد با واقعيات ناشناخته مي‌شود، وضعيتي كه به تنهايي كافي است تا در مسير تطبيق يافتن مهاجر با محيط جديد ايجاد اشكال كرده، آن را غيرممكن سازد.

نسبي بودن ارزش ها در جوامع مختلف ممكن است باعث بروز مشكلات روحي و رفتاري براي افرادي شود كه بدون آگاهي و با هدف نامشخص مهاجرت كرده‌اند. از نظر روانشناسان، برخي از نيازهاي رواني مانند نياز به محترم بودن، محبوب بودن، مفيد بودن و نياز به مهم بودن بر ساير نيازها اولويت دارند، و از آنجا كه اين ارزش ها نسبي هستند، تغيير محيط اجتماعي سبب تغيير ملاك سنجش اين ارزش ها براي فرد مي‌شود. از اين ديدگاه، ممكن است فردي كه دريك جامعه از احترام ويژه‌اي برخوردار است، در جامعه ديگر با ارزش هاي متفاوت، محترم شمرده نشود.  همچنين، در هر جامعه تعريف خاصي از مفيد بودن افراد ارايه مي‌شود. به عنوان مثال امكان دارد فردي كه در يك جامعه شرقي با پا در مياني و مداخله در بحران ها، يك اختلاف خانوادگي را حل كند، آدم مفيدي محسوب شود، ولي همين فرد در يك جامعه غربي، فردي غير موثر, فضول تلقي و رفتارش غيراخلاقي ارزيابي مي‌شود.

 براي نمونه، يك فرد شرقي در جامعه خود ياد مي‌گيرد كه چگونه و با گرفتن چه نقش ها و كسب چه پايگاه‌هاي اجتماعي مفيد، محبوب، محترم و مهم باشد، ولي همين فرد وقتي به يك كشور غربي مهاجرت مي‌كند، ديگر اين آموخته‌ها به خاطر تفاوت نگرش فرهنگي به كار او نمي‌آيد.  به طور معمول افرادي كه از كشور خود به خارج مهاجرت مي‌كنند يا با ارزش هاي فرهنگي جامعه خودي و رفتارهاي مورد قبول خود زندگي مي‌كنند و يا تغيير وضعيت مي‌دهند و باارزش‌هاي جديد هماهنگ مي‌شوند كه هر يك از اين روش ها داراي پيامدهايي براي آنان است. اگر اين افراد بخواهند مطابق با ارزش هاي جامعه خود رفتار كنند، با نگاه غيرآشنا و نامهرباني مواجه مي‌شوند كه احساس حقارت و تنهايي را در آنان تقويت مي‌كند.

 در حالت ديگر هم اگر آنان بخواهند منطبق با انتظارات جامعه جديد رفتار كنند، در بسياري از موارد دچار تضاد ارزشي و احساس گناه دروني مي‌شوند كه مي‌تواند ريشه اصلي بحران هويت براي آنان باشد. در كنار تمام اين مسايل غربت و دوري از خانواده، تنهايي، نااميدي، گم شدگي هويت، تضاد ارزشي، احساس گناه دروني، تحقير و انزوا، بحران روحي مهاجرين را دامن مي‌زند. البته عامل سن در پيدايش بحران هويت بسيار مهم است. به طور معمول اگر شخص در دوران نوجواني و به دنبال روشن شدن تكليف اجتماعي و فردي به تنهايي يا همراه خانواده مهاجرت كند، ممكن است بيشتر با اين مشكل مواجه شود.

هر فرد دريك جامعه جديد با دو مساله مهم جامعه پذيري و فرهنگ پذيري مواجه است. هر گاه فرد در جامعه‌اي قرار گيرد كه ديدگاه‌ها، منش و رفتار حاكم بر آن جامعه را قبول داشته باشد، بالطبع فرهنگ پذيري صورت گرفته است. ميزان دلبستگي عاطفي افراد به جامعه و فرهنگ جامعه‌اي كه در آن متولد شده‌اند، در به وجود آمدن بحران هويت موثر است. هر چقدر ميزان وابستگي عاطفي فرد نسبت به سرزمين اجداديش بيشتر باشد، جامعه پذيري و فرهنگ پذيري جوامع ديگر يا صورت نمي‌گيرد يا خيلي دير صورت مي‌پذيرد.

در سنين پايين به علت اينكه شخصيت افراد به طور كامل شكل نگرفته است و هنوز فرهنگ جامعه خودي در آنها نهادينه نشده‌است، فرهنگ كشوري را كه به آن مهاجرت كرده‌اند، مي‌پذيرند، حال آنكه ريشه فرهنگ زادگاه در آنان وجود دارد واين سرمنشا تعارضات ، تضادها و تنش‌هاي ناشي از اختلاف فرهنگ‌ها است. كارشناسان معتقدند, افرادي كه با هدف مشخص و روشن مانند تحصيل مهاجرت مي‌كنند، كمتر دچار بحران هويت مي‌شوند و در مقابل افرادي كه هدف روشني ندارند، زودتر و بيشتر دچار مشكل بحران هويت مي‌شوند. در بررسي اين مساله بايد به مسايلي كه بر نحوه سازگاري فرد با فرهنگ جديدي كه بر وي غالب مي‌شود و موقعيت جديدي كه خود را در آن مي‌بيند، توجه كرد.

در واقع بايد ديد فرد با چه هدفي تصميم به مهاجرت گرفته است، يا اينكه بعد از ورودش به كشور جديد، آن كشور امكانات رسيدن به هدف را براي وي مهيا كرده است، يا خير؟  كسي كه با هدف مشخصي تصميم به مهاجرت مي‌گيرد، مي‌داند كه از كجا شروع كند، به چه برسد و در اين مسير با چه مسايلي روبرو مي‌شود ،لذا نه دچار خود باختگي مي‌شود و نه با مشكل بحران هويت روبرو است. اماافرادي كه با اهداف مبهم و ناآگاهانه يا با تقليد از ديگران تصميم به مهاجرت مي‌گيرند، ممكن است به رويايي كه پيش چشم خود مجسم كرده‌اند، دست نيابند و حتي شرايطي را كه در كشورشان داشته‌اند، از دست بدهند و اين آغاز سرخوردگي و ساير مشكلات ناشي از آن است. افرادي كه مهاجرت مي‌كنند به دلايل مختلف از شرايط قبلي ناراضي هستند و به دنبال دست يافتن به شرايط بهتر، مهاجرت مي‌كنند، اين در حالي است كه وقتي فرد به سرزميني مي‌رود كه صد و هشتاد درجه با فرهنگ زادگاه او متفاوت است، دچار شوك فرهنگي مي‌شود.

اكثر اين افراد پيش از آن كه كشوري را كه براي مهاجرت انتخاب كرده‌اند ببينند، آن را يك آرمان شهر و يك مدينه فاضله تصور مي‌كنند، اما وقتي وارد محيط مي‌شوند با واقعيات تلخي رو به رو مي‌شوند كه در باورشان نمي‌گنجد. در آنجاست كه فرد ناگهان احساس بي‌پناهي مي‌كند، زيرا نه خانواده‌اي وجود دارد كه از وي حمايت كند و نه روابط ارگانيك حاكم بر جوامع توسعه يافته، امكان برقراري هيچ گونه روابط عاطفي را براي او مهيا مي‌كند. در اين حالت، روابط اجتماعي و شبكه ارتباطات اجتماعي شخص كوچك و محدود مي‌شود و اين تنهايي اغلب افراد را به مرز افسردگي مي‌رساند. ريشه‌ اصلي غم دوري از وطن  تا حدودي نتيجه همين مساله است، يعني نبود شبكه روابط اجتماعي باعث مي‌شود فرد حمايت اجتماعي دريافت نكند كه به خودي خود شخص را افسرده، دلتنگ و دچار بحران هويت مي‌كند.

براي كاهش فشارهاي اجتماعي و روانشناسي ناشي از مهاجرت، شخصي كه تصميم به مهاجرت مي‌گيرد بايد هدف خود را مشخص كرده، مدام هدف اصلي خود را پيش رويش مجسم كند.  همچنين براي اينكه شبكه ارتباطات شخص گسترده باشد ، بهتر است به جايي مهاجرت كند كه اقوام يا آشناياني هر چند بسيار دور در آنجا دارد و ارتباط خود را با بستگانش در زادگاهش حفظ كند.

حفظ ارتباط با ميهن و هموط نان باعث مي‌شود كه فرد، فرهنگ سرزميني را كه درآن متولد شده است، فراموش نكند و از ياد نبرد كه به آنجا تعلق دارد. شناساندن فرهنگ و تمدن خودي به جوانان و نسل جديد باعث مي‌شود، وقتي فرد به كشور ديگر مهاجرت كرد، نسبت به مليت و هويت اصلي خود احساس حقارت نكند و بپذيرد كه وي به كجا تعلق دارد، واقعيات فرهنگي هر دو جامعه را بپذيرد و با استدلال منطقي با واقعيات زندگي كند.

استفاده از: روانشناسي مهاجرت، بر پناهنده چه ميگذرد؟ و سفر بي بازگشت.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 15:40  توسط الناز. ح  | 

دانمارک خوبست یا بد!

دام قاچاقچيان انسان براي مسافر دانمارك


 سفر پرماجراي يك پسر جوان كه قصد داشت به صورت غيرقانوني از كشور خارج شود، پرونده اي جنجالي را در دادگاه تهران رقم زد.

به گزارش روزنامه ایران، قاچاقچيان انسان پس از سرقت اموال مسافر جوان وي را در جنگل هاي يونان رها كردند.
    براساس محتويات پرونده، زن ۴۲ ساله اي با مراجعه به شعبه ۶ بازپرسي دادسراي رسالت از مرد ميانسالي به خاطر كلاهبرداري و دريافت مبلغ ۱۰ ميليون تومان در قبال اعزام پسرش به خارج از كشور شكايت كرد و گفت: از سال ها پيش سرپرستي پسرم را برعهده گرفتم تا اين كه تصميم گرفتم پسرم را به خارج از كشور بفرستم. بنابراين به يكي از سفارتخانه ها مراجعه كردم اما همين كه با نااميدي از ساختمان سفارتخانه بيرون آمدم، مرد ميانسالي در مسيرم قرار گرفت و ادعا كرد قادر است از طريق غيرقانوني پسرم را از كشور خارج كند. او وعده داد كه در آنسوي مرزها درهاي خوشبختي به روي تنها فرزندم باز است و من با پرداخت ۱۰ ميليون تومان از او خواستم با استفاده از شرايط ويژه اش فرزندم را به كشور دانمارك بفرستد.
    زن با ناراحتي ادامه داد: دي ماه سال گذشته پس از يك دوره انتظار، مرد قاچاقچي پسرم را به اروميه برد و از طريق مرز هوايي به تركيه فرستاد. قرار بود چند روز بعد هم مقدمات انتقال پسرم به دانمارك را فراهم كند. اما پسرم تا نوروز همچنان در تركيه بلاتكليف ماند. با اعتراض و پيگيري هايم، مرد كلاهبردار با هماهنگي چند قاچاقچي انسان پسرم را از تركيه به يونان منتقل كرد اما در طول مسير با خوراندن داروهاي خواب آور اموال او را به سرقت بردند و وي را در جنگل هاي يونان رها كردند. به طوري كه فرزندم وقتي به هوش آمد، خود را در تاريكي جنگل هاي هراس آور تنها ديد. او مجبور شد ۳ شبانه روز بدون لباس و آذوقه پياده راه برود و وقتي به شهر رسيد، از شدت گرسنگي و خستگي در پياده رو نقش بر زمين شد. هنگامي كه او را به بيمارستان منتقل كردند با تشخيص پزشكان بلافاصله مورد عمل جراحي آپانديس قرار گرفت. اما سختي هاي فرزندم به همين جا تمام نشد. پليس اين كشور وي را بازداشت كرد و پسرم در كشوري كه حتي قادر به فهماندن يا فهميدن زبان و دفاع از خود نبود، ۶ ماه زنداني شد.
    زن جوان در حالي كه به شدت گريه مي كرد، با ياد آوري روزهاي سخت ادامه داد: من و پسرم هر دو در وضعيت بدي قرار گرفته بوديم. او در كشوري غريب رها شده بود. حتي روز هايي كه در بيمارستان بستري بود، هيچ مراقب و همدلي نداشت. قاچاقچيان مدارك شناسايي و پول هايش را به سرقت برده بودند و من هم به او دسترسي نداشتم و مرتب به وزارت امور خارجه مي رفتم و درخواست مي كردم بچه ام را برگردانند. هزينه گزاف تهيه بليت برگشت را پرداختم و پسرم با هزار زحمت و دردسر بازگشت. اما با ديدن او شوكه شدم. فرزندم دچار ناراحتي روحي و عصبي شديد شده است. با طرح اين شكايت، بازپرس پرونده دستور داد در خصوص وضع اخلاقي و اجتماعي مرد كلاهبردار تحقيق شود. با گزارش اداره ثبت احوال مشخص شد متهم داراي دو جلد شناسنامه و دو نام فاميل متفاوت است.
    نتيجه تحقيقات پليسي نيز حاكي از آن بود كه وي با قاچاقچيان چند كشور در ارتباط است و به خاطر آن كه از كشور ممنوع الخروج شده، با جعل مدارك شناسايي و نام فاميل جديد گذرنامه اي دريافت كرده است.
    با ارائه كپي تراول چك هايي كه شاكي براي خروج غيرقانوني پسرش به مرد كلاهبردار داده بود، قرار مجروميت اين مرد ۳۹ ساله از سوي دادسرا صادر شد و پرونده در اختيار شعبه ۱۱۰۳ دادگاه جزايي تهران قرار گرفت. قاضي دادگاه پس از بررسي مدارك موجود در پرونده و شنيدن اظهارات طرفين، مرد كلاهبردار را به تحمل يك سال زندان و پرداخت ۱۰ ميليون تومان جزاي نقدي در حق صندوق دولت و نيز ۱۰ ميليون تومان پول شاكي محكوم كرد.پس از صدور اين حكم، متهم به راي دادگاه اعتراض كرد و منكر هرگونه آشنايي با شاكي و دريافت هرگونه وجهي شد.هيأت قضايي شعبه ۴۲ دادگاه تجديدنظر استان تهران پس از بررسي پرونده و لوايح طرفين، اعتراض متهم را وارد ندانست اما بخاطر جوان بودن و نداشتن سابقه كيفري مجازات وي را تخفيف داده و مدت حبس وي را به شش ماه كاهش داد.

 

 

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 13:29  توسط الناز. ح  |